اولین جمله ای که در اول دبستان یاد می گیریم



تأثیر اولین جمله ای که در اول دبستان یاد می گیریم در تربیت اجتماعی انسانها چگونه خواهد بود؟

می دانید اولین جمله ای که انگلیسها در اول دبستان یاد می گیرند چیه؟

من می توانم بخوانم و بنویسم.


و نتیجه آن تربیت انسانهایی است که مطالعه خواهند کرد و برای دیگران خط مشی تعیین نمایند برای دیگران برنامه بنویسند و خود نیز از آن بهره مند شوند
.


می دانید اولین جمله ای که ژاپنیها در اول دبستان یاد می گیرند چیه؟

من می توانم بدوم
و نتیجه آن تربیت انسانهایی است که اهل تلاش و کوشش خواهند بود
.
.
.

می دانید اولین جمله ای که ما دراول دبستان یاد می گیریم چیه؟

بابا آب داد
بابا نان داد

و اینچنین است که ما همیشه چشممون دنبال مال و منال پدر است

 

آبراهام لینکلن


آبراهام لینکلن

آبراهام لینکلن پسر یک کفاش بود، پدر لینکلن کفش های افراد مهم سیاسی را تعمیر و یا تمیز می کرد. آبراهام پس از سال ها تلاش و شکست، در سال 1861 به عنوان رئیس جمهور برگزیده شد. اولین سخنرانی او در مجلس سنا بدین صورت گذشت:

نمایندگان مجلس از این که لینکلن رئیس جمهور شده بود ناراضی بودند. چرا که او از یک خانواده فقیر و فاقد سطح اجتماعی بالا بود. زمانی که لینکلن برای سخنرانی پشت تریبون قرار گرفت قبل از آن که لب باز کند و سخنی بگوید یکی از نمایندگان مخالف با عصبانیت و بی ادبی تمام از سوی جایگاه خود فریاد زد:

"آبراهام! حالا که به طور شانسی رئیس جمهور شده ای فراموش نکن که می دانیم تو یک بچه کفاش بیشتر نیستی!"

مسلما هر فردی در جایگاه لینکلن قرار داشت با این نماینده گستاخ که او را این گونه مورد خطاب قرار داده برخورد می کرد! اما آبراهام لینکلن این چنین نکرد. او لبخندی زد و سخنرانی خود را این طور شروع کرد:

"من از آقای نماینده بسیار بسیار ممنونم که در چنین روزی مرا به یاد پدرم انداخت. چه روز خوبی و چه یاد آوری خوبی! من زندگی و جایگاهم را مدیون زحمات پدرم هستم.

آقایان نماینده! بنده در این جا اعلام می کنم که بنده مانند پدرم ماهر نیستم. با این حال از دستان هنرمند او چیزهایی آموخته ام. پس اگر کسی از شما تمایل به تعمیر کفش خود داشت با کمال میل حاضر به تعمیر کفشش خواهم بود!"

یکی از اقدامات مهم و تاثیرگذار لینکلن خاتمه بخشیدن به تاریخ برده داری در ایالات متحده آمریکا بود.
آبراهام لینکلن:

معیار واقعی ثروت ما این است که اگر پولمان را گم کنیم، چقدر می ارزیم .

 

لنگه کفش گاندی


گاندی یک باردرحین سوار شدن به قطار،یک لنگه کفشش درآمدوروی خط آهن افتاد.اوبه خاطرحرکت قطارنتوانست پیاده شودولنگه کفشش را بردارد.درهمان لحظه ،گاندی با خونسردی لنگه کفش دیگرش را ازپادرآورد وآن را درمقابل دیدگان حیرت زده اطرافیان،طوری به عقب پرتاب کرد که نزدیک لنگه کفش قبلی افتاد.

یکی ازهمسفرانش علت این کارش را پرسید.

گاندی خندیدودرجواب گفت:مردبینوایی که آن یک لنگه کفش را پیدا کند،حالا می تواندلنگه کفش دیگر را نیز بردارد وازآن استفاده کند.