مطالعات اجتماعی
 
اطلاعات عمومی - علمی- آموزشی- فرهنگی -تاریخی- اجتماعی

به نام يكتاي بي همتا

تقديم به همه همكاران محترم و بي ريايي كه عاشقانه و بي هيچ چشمداشتي مي آموزند و در اين راه حق « مسلماني » را ادا مي كنند. 

واعظی پرسید از فرزند خویش

هیچ میدانی مسلمانی به چیست؟

صدق و بی آزاری و خدمت به خلق

هم عبادت،هم کلید زندگیست

          پروین اعتصامی

 

(پست ثابت)

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه چهاردهم مهر ۱۳۹۲ توسط هوشیار احسان نیا

بهترین مترجم، کسی است که سکوت دیگران را ترجمه کند!!!!

شاید سکوتی تلخ، گویای دوست داشتنی شیرین باشد!

 پیامدهای بی توجهی به معلم!

وقتی به معلم بی توجه شدیم

باید سالن های ورزشی رو با نیروی ضد شورش آرام کنیم !

وقتی به معلم بی توجه شدیم

باید بودجه زندان ها و مراکز ترک اعتیاد را گسترش دهیم!

وقتی به معلم بی توجه شدیم

باید خانواده ها مقادیر زیادی هزینه مدارس خاص و کلاس های خصوصی را بپردازند!

وقتی به معلم بی توجه شدیم

باید امنیت کوچه و خیابان ها را با پلیس های باتوم به دست تامیین کنیم!

وقتی به معلم بی توجه شدیم

باید آمار طلاق گوش ازدواج را کر کند!

وقتی به معلم بی توجه شدیم

باید سالانه برای حفاظت محیط زیست میلیاردها هزینه کنیم!

وقتی به معلم بی توجه شدیم

باید احترام به انسانیت به شعور به بزرگسالان عزیز را در خواب ببینیم!

وقتی به معلم بی توجه شدیم

باید منتظر کودکان کار سر هر چهار راه شهر باشیم !

وقتی به معلم بی توجه شدیم

باید انتظار گسترش خشونت های اجتماعی و روحی روانی را داشته باشیم!

اگرمی خواهیدبدانیدکه آینده کشورتان چگونه خواهد بود ؟

به حال و روز امروز آموزش و پرورش کشورتان نگاه کنید.

 هرخدمتی که کردیم بی مزدبودومنت     یارب مبادکس رامخدوم بی عنایت

 پاینده باشید.



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ یکشنبه دهم اسفند ۱۳۹۳ توسط هوشیار احسان نیا

نمونه طرح درس ، خلفای عباسی وحکومت های ایران

 

برای مشاهده لطفا اینجاراکلیک نمایید


نوشته شده در تاريخ یکشنبه دهم اسفند ۱۳۹۳ توسط هوشیار احسان نیا
 

ﭼﻮﭘﺎﻧﯽ ﮔﻠﻪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺻﺤﺮﺍ ﺑﺮﺩ. ﺑﻪ ﺩﺭﺧﺖ ﮔﺮﺩﻭﯼ ﺗﻨﻮﻣﻨﺪﯼ ﺭﺳﯿﺪ.
ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﺎﻻ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺑﻪ ﭼﯿﺪﻥ ﮔﺮﺩﻭ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺷﺪ، ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﮔﺮﺩﺑﺎﺩ ﺳﺨﺘﯽ ﺩﺭﮔﺮﻓﺖ،
ﺧﻮﺍﺳﺖ ﻓﺮﻭﺩ ﺁﯾﺪ، ﺗﺮﺳﯿﺪ!
ﺑﺎﺩ ﺷﺎﺧﻪ ﺍﯼ ﺭﺍ ﻛﻪ ﭼﻮﭘﺎﻥ ﺭﻭﯼ ﺁﻥ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻃﺮﻑ ﻭ ﺁﻥ ﻃﺮﻑ ﻣﯽ ﺑﺮﺩ! ﺩﯾﺪ ﻧﺰﺩﯾﻚ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﯿﻔﺘﺪ ﻭ ﺩﺳﺖ ﻭ ﭘﺎﯾﺶ ﺑﺸﻜﻨﺪ.
وحشت زده شد!
ﺍﺯ ﺩﻭﺭ ﺑﻘﻌﻪ ﺍﻣﺎﻣﺰﺍﺩﻩ ﺍﯼ ﺭﺍ ﺩﯾﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ :
ﺍﯼ ﺍﻣﺎمزاده! ﮔﻠﻪ ﺍﻡ ﻧﺬﺭﺗﻮ، ﺍﺯ ﺩﺭﺧﺖ ﺳﺎﻟﻢ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺑﯿﺎﯾﻢ .
ﻗﺪﺭﯼ ﺑﺎﺩﺳﺎﻛﺖ ﺷﺪ ﻭ ﭼﻮﭘﺎﻥ ﺑﻪ ﺷﺎﺧﻪ ﻗﻮی تری ﺩﺳﺖ ﺯﺩ،
ﺟﺎﯼ ﭘﺎﯾﯽ ﭘﯿﺪﺍ ﻛﺮد ﻭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﺤﻜﻢ ﮔﺮﻓﺖ.
ﮔﻔﺖ :ﺍﯼ ﺍﻣﺎمزاده! ﺧﺪﺍ ﺭﺍﺿﯽ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ ﻛﻪ ﺯﻥ ﻭ ﺑﭽﻪ ﻣﻦ ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ ﺍﺯ ﺗﻨﮕﯽ ﻭ ﺧﻮﺍﺭﯼ ﺑﻤﯿﺮﻧﺪ ﻭ ﺗﻮﻫﻤﻪ ﮔﻠﻪ ﺭﺍ ﺻﺎﺣﺐ ﺷﻮﯼ.
ﻧﺼﻒ ﮔﻠﻪ مال تو، ﻧﺼﻔﯽ ﻫﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩﻡ!
ﻗﺪﺭﯼ ﭘﺎیین تر ﺁﻣﺪ.
ﻭﻗﺘﯽ ﻧﺰﺩﯾﻚ ﺗﻨﻪ ﺩﺭﺧﺖ ﺭﺳﯿﺪ، ﮔﻔﺖ :

ﺍﯼ ﺍﻣﺎمزاده! ﻧﺼﻒ ﮔﻠﻪ ﺭﺍ ﭼﻄﻮﺭ ﻧﮕﻬﺪﺍﺭﯼ ﻣﯽ ﻛﻨﯽ؟
ﺁن ها را ﺧﻮﺩﻡ ﻧﮕﻬﺪﺍﺭﯼ ﻣﯽ ﻛﻨﻢ، ﺩﺭﻋﻮﺽ ﻛﺸﻚ ﻭ ﭘﺸﻢ ﻧﺼﻒ ﮔﻠﻪ مال تو!
ﻭﻗﺘﯽ ﻛﻤﯽ ﭘﺎیین تر ﺁﻣﺪ، ﮔﻔﺖ : 

ﭼﻮﭘﺎﻥ ﻫﻢ ﻛﻪ ﺑﯽ ﻣﺰﺩ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ، ﻛﺸﻜﺶ ﻣﺎﻝ ﺗﻮ، ﭘﺸﻤﺶ ﻣﺎﻝ ﻣﻦ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺩﺳﺘﻤﺰﺩ!
ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺎﻗﯽ ﺗﻨﻪ ﺭﺍ ﺳُﺮﺧﻮﺭﺩ ﻭ ﭘﺎﯾﺶ ﺑﻪ ﺯﻣﯿﻦ ﺭﺳﯿﺪ، ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﮔﻨﺒﺪ ﺍﻣﺎﻣﺰﺍﺩﻩ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ: 

ﻣﺮﺩﺣﺴﺎﺑﯽ ﭼﻪ ﻛﺸﻜﯽ ﭼﻪ ﭘﺸﻤﯽ؟ ﻣﺎ ﺍﺯ هولمان یک غلطی ﻛﺮﺩﯾﻢ! ﻏﻠﻂ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﻛﻪ ﺟﺮﯾﻤﻪ ﻧﺪﺍﺭﺩ!!

(ﻛﺘﺎﺏ ﻛﻮﭼﻪ؛ ﺍحمدشاملو)


نوشته شده در تاريخ جمعه هشتم اسفند ۱۳۹۳ توسط هوشیار احسان نیا

🔼دانشجویی می گفت :

     یک روز استاد دانشگاه به هر کدام از دانشجویان کلاس یک بادکنک باد شده و یک سوزن داد و گفت:

یک دقیقه فرصت دارید بادکنک های یکدیگر را بترکانید! 

هرکس بعد از یک دقیقه بادکنکش را سالم تحویل دهد، برنده است.

      مسابقه شر وع و بعد از یک دقیقه من و چهار نفر دیگه با بادکنک سالم برنده شدیم.

   💕  سپس استاد رو به دانشجویان کرد و گفت :

من همین مسابقه را در کلاس دیگری برپا کردم و همه کلاس برنده شدند؛ زیرا هیچ کس بادکنک دیگری را نترکاند؛ چراکه قرار بود بعداز یک دقیقه هرکس بادکنکش سالم ماند برنده باشد که این چنین هم شد.!💕

     ما انسان ها دراین جامعه رقیب یکدیگر نیستیم و قرار نیست ما برنده باشیم و دیگران بازنده.

   قرار نیست خوشبختی خود را با تخریب دیگران تضمین کنیم.


   می توانیم باهم بخوریم.باهم رانندگی کنیم. باهم شاد باشیم. باهم…باهم…

   پس چرا بادکنک دیگری را بترکانیم؟


نوشته شده در تاريخ شنبه دوم اسفند ۱۳۹۳ توسط هوشیار احسان نیا


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۳ توسط هوشیار احسان نیا
 

             نمونه سئوالات تستی مطالعات اجتماعی هشتم جهت آمادگی درآزمون های تستی 

download                                                        

                                                             باتشکرازآقای فروتن


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۳ توسط هوشیار احسان نیا


1.ﺑﺎﺭﺍﻥ ﮐﻪ می باﺭﺩ، ﻫﻤﻪ ﭘﺮﻧﺪﻩ ﻫﺎ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺳﺮ ﭘﻨﺎﻫﻨﺪ!
 ﺍﻣﺎ ﻋﻘﺎﺏ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺟﺘﻨﺎﺏ ﺍﺯ ﺧﯿﺲ ﺷﺪﻥ ﺑﺎﻻﺗﺮﺍﺯ ﺍﺑﺮﻫﺎ ﭘﺮﻭﺍﺯ می کند!
 ﺍﯾﻦ ﺩﯾﺪﮔﺎﻩ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﻔﺎﻭﺕ ﺭﺍ ﺧﻠﻖ می کند!

 2.ﺍﻧﺴــﺎن هاﻯ ﺑــﺰﺭﮒ، ﺩﻭ ﺩﻝ ﺩﺍﺭﻧـــﺪ!
ﺩﻟـﻰ ﮐﻪ ﺩﺭﺩ ﻣﻰ ﮐﺸـــﺪ ﻭ ﭘﻨﻬـﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﻟـﻰ ﮐﻪ می خندﺩ ﻭ ﺁﺷﮑـﺎﺭ ﺍﺳﺖ!

3.ﺩﺭ ﻣﺴﺎﺑﻘﻪ ﺑﯿﻦ ﺷﯿﺮ ﻭ ﺁﻫﻮ، ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﺁﻫﻮﻫﺎ ﺑﺮﻧﺪﻩ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ!
ﭼﻮﻥ:
ﺷﯿﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﻏﺬﺍ ﻣﯽ ﺩﻭﺩ ﻭ ﺁﻫﻮ ﺑﺮﺍﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ!
ﭘﺲ:
"ﻫﺪﻑ ﻣﻬﻢ ﺗﺮ ﺍﺯ ﻧﯿﺎﺯ ﺍﺳﺖ"

4.ﻧﻌﺮﻩ ﻫﯿﭻ ﺷﯿﺮﯼ ﺧﺎﻧﻪ ﭼﻮﺑﯽ ﻣﺮﺍ ﺧﺮﺍﺏ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ، ﻣﻦ ﺍﺯ ﺳﮑﻮﺕ ﻣﻮﺭﯾﺎﻧﻪ ﻫﺎ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ!

5.ﯾﮏ ﺷﻤﻊ ﺭﻭﺷﻦ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺷﻤﻊ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﺭﺍ ﺭﻭﺷﻦ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺫﺭﻩ ﺍﯼ ﺍﺯ ﻧﻮﺭﺵ ﮐﺎﺳﺘﻪ ﻧﺸﻮﺩ!

6. ﻣﺸﮑﻞ ﻓﮑﺮ ﻫﺎﯼ ﺑﺴﺘﻪ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﻫﺎﻧﺸﺎﻥ ﭘﯿﻮﺳﺘﻪ ﺑﺎﺯ ﺍﺳﺖ!

7. کاش به جای این که دستی بالای دست بود، دستی توی دست بود!

8. شیر هم که باشی...
جلو جماعت گاو کم میاری!

9. اگر تمام شب را در حسرت خورشید گریه کنی، فقط خود را از لذت دیدار ستاره ها محروم کرده ای!

10.و اما آخر این که خدایا حرف دل هیچ کس رو بغض نکن!
یادمان باشد
با شکستن پای دیگران، ما بهتر راه نخواهیم رفت . . .💐💐💐💐💐💐💐💐

 


نوشته شده در تاريخ سه شنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۳ توسط هوشیار احسان نیا

لیست خلفای عباسی ازآغازتاانتها وامامان معصوم (ع)هم عصرآنان

 download

 


نوشته شده در تاريخ سه شنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۳ توسط هوشیار احسان نیا
دزد باوجدان!
گویند روزی دزدی در راهی، بسته‌ای یافت که در آن چیز گرانبهایی بود و دعایی نیز پیوست آن بود. آن شخص بسته را به صاحبش برگرداند.
او را گفتند: چرا این همه مال را از دست دادی؟
گفت: صاحب مال عقیده داشت که این دعا، مال او را حفظ می‌کند و من دزد مال او هستم، نه دزد دین. اگر آن را پس نمی‌دادم و عقیده‌ي صاحب آن مال، خللی می‌یافت، آن‌وقت من، دزد باورهای او نیز بودم و این کار دور از انصاف است.

نوشته شده در تاريخ شنبه یازدهم بهمن ۱۳۹۳ توسط هوشیار احسان نیا

 مقایسه کشورسوئیس باشمال ایران

امان از ما مردم بی فرهنگ

به هر تفرجگاهی که سر بزنید

انبوهی از زباله را خواهید دید

که هیچکس مسئولتی در برابر جمع آوری آن را ندارد

 آیا می دانید که کشورسوئیس به هیچ دریایی راه نداره؟
 
 


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه دهم بهمن ۱۳۹۳ توسط هوشیار احسان نیا
                                                

 img/daneshnameh_up/4/4f/Janghaye_salibi.jpg



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دوم بهمن ۱۳۹۳ توسط هوشیار احسان نیا
*. *. *. *. *. *
رفتم شیرینی بخرم ،‌به شیرینی فروشه میگم: این شیرینی کشمشیا چرا توش کشمش نیست؟ یارو میگه: شما شیرینی ناپلئونی می خرین، لای هر کدوم ناپلئونه ؟ تا حالا این قدر قانع نشده بودم تو زندگیم.
*. *. *. *. *. *. *
آن قدر که ذرت مکزیکى توى ایران اشتغال زایى کرد، تو خود مکزیک نکرده!
*. *. *. *. *. *. *
يکي از بدي هاي عطر مشهدي اينه که براي از بين بردن بوش، بايد اون قسمت از بدن رو قطع کني !
*. *. *. *. *. *. *
رفتم از عابربانک پول بگیرم ،میگه : در حال حاضر دستگاه حاضر به ارائه سرویس نمی باشد . بعد می نویسه: آیا درخواست دیگری دارید؟!
*, *, *, *, *, *, *
جواب نصف سؤال های دینی و قرآن تو مدرسه این بود : ایــمان، تقــوا، عمل صالح
*. *. *. *. *. *. *
ﺍﯾﻨﺘﺮﻧت ﺷﺪﻩ ﻣﺜﻠﻪ ﺁﺏ ﺣﻤﻮﻡ. ﺑﺎﯾﺪ ﯾﺎ ﺩﻡ ﺻﺒﺢ ﺑﺮﯼ ﯾﺎ ﺁﺧﺮ ﺷﺐ ﮐﻪ ﻓﺸﺎﺭ ﺯﯾﺎﺩﻩ .
*. *. *. *. *. *. *
وقتی پنج ثانیه قبل از آلارم موبایل بیدار می شم و اونو خاموش می کنم، احساس می کنم بمب خنثی کردم.


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دوم بهمن ۱۳۹۳ توسط هوشیار احسان نیا

لیست حکومت های حاکم برایران ازابتداتاکنون

download

 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه یکم بهمن ۱۳۹۳ توسط هوشیار احسان نیا
 

در بیکرانه  زندگی دو چیز افسونم کرد : 

رنگ آبی آسمان که می بینم و می دانم نیست 

و خدایی که نمی بینم و می دانم هست.

درشگفتم که سلام آغاز هر دیدار است..
ولی در نماز پایان است، شاید این بدان معناست که پایان نماز آغاز دیدار است.

خدایا بفهمانم که بی تو چه می شوم، اما نشانم نده!!!
خدایا هم بفهمانم و هم نشانم بده که با تو چه خواهم شد..

ﮐﻔـﺶِ ﮐﻮﺩﮐﻲ ﺭﺍ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﺮﺩ . ﮐﻮﺩﮎ ﺭﻭﯼ ﺳﺎﺣﻞ نوﺷﺖ : ﺩﺭﯾﺎﯼ ﺩﺯﺩ..
آن طرﻑ ﺗﺮ ﻣﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﺻﯿﺪ ﺧﻮﺑﯽ ﺩﺍﺷﺖ، ﺭﻭﯼ ﻣﺎﺳﻪ ﻫﺎ ﻧﻮﺷﺖ : ﺩﺭﯾﺎﯼ ﺳﺨﺎﻭﺗﻤﻨﺪ..
ﺟﻮﺍﻧﻲ ﻏﺮﻕ ﺷﺪ. ﻣﺎﺩﺭﺵ ﻧﻮﺷﺖ : ﺩﺭﻳﺎﻱ ﻗﺎﺗﻞ..
ﭘﻴﺮﻣﺮﺩﻱ ﻣﺮﻭﺍﺭﻳﺪﻱ ﺻﻴﺪ ﻛﺮﺩ، ﻧﻮﺷﺖ : ﺩﺭﻳﺎﻱ ﺑﺨﺸﻨﺪﻩ..
ﻣﻮﺟﯽ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺷﺴﺖ.
ﺩﺭﯾﺎ ﺁﺭﺍﻡ ﮔﻔﺖ : "ﺑﻪ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﻋﺘﻨﺎ ﻧﻜﻦ ﺍﮔﺮ می خوﺍﻫﯽ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﺎﺷﯽ".


بر آنچه گذشت, آنچه شکست, آنچه نشد... حسرت نخور ؛زندگی اگر آسان بود با گریه آغاز نمی شد ...

(دکتر علی شریعتی)


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۳ توسط هوشیار احسان نیا

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
 اولین درسی که والدین باید به فرزندان خود بیاموزند،
صداقت است.

شوپنهاور



خویشتن و مردم را هنگامی می شناسی،
که تنها شوی.

اُرد بزرگ



عشق همیشگی است
و این ما هستیم كه ناپایداریم
عشق متعهد است
و مردم عهد شكن
عشق همیشه قابل اعتماد است
اما مردم همیشه نیستند.

لئوبوسكالیا



اگر مشکلی داری،
به دلیل طرز فکر توست
و تنها راهی که می توانی مشکلات را برای همیشه حل کنی،
این است که طرز فکرت را تغییر دهی.

وین دایر



به من بگو قبل از آمدن به این دنیا کجا بودی؟
تا بگویم بعد از مرگ کجا می‌روی.

شوپنهاور



هیچ گاه از داشتن دشمن نترس،
از انجام ندادن درست آرمان های خویش بترس.

اُرد بزرگ




ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه نوزدهم دی ۱۳۹۳ توسط هوشیار احسان نیا


نوشته شده در تاريخ جمعه دوازدهم دی ۱۳۹۳ توسط هوشیار احسان نیا
                                           نمونه سئوال مطالعات هشتم

                                          download

                                                      باتشکرازآقای فروتن


نوشته شده در تاريخ جمعه دوازدهم دی ۱۳۹۳ توسط هوشیار احسان نیا
                                         نمونه سئوالات مطالعات هفتم

                                          download

                                                       باتشکرازآقای فروتن


نوشته شده در تاريخ جمعه دوازدهم دی ۱۳۹۳ توسط هوشیار احسان نیا
 
 ‏یکی از زیباترین داستانهای واقعی را برایتان بازگو میکنم لطفا تا اخر بخوانید اگر خوشتان امد نشر کنید و اجرش را در میزان حسناتتان قرار دهید.
 داستان را پدر کودک خردسالی روایت میکند.او فردی لبنانی است که در سعودیه زندگی میکرد.
 میگوید:10 سال در سعودیه زندگی میکردم که در انجا صاحب دختری شدم که او را یاسمین نام گذاشتم پسری هم به نام احمد داشتم که 8 سال از خواهرش بزرگتر بود.و اینجا به عنوان مهندس کار میکردم.یاسمین ایه ای از زیبایی بود او دارای صورتی نورانی بود وقتی به سن 8 سالگی رسید حجاب پوشید و نماز میخواند و قران تلاوت مینمود...هرگاه از انجام تکالیف مدرسه فارغ میشد سریع سجاده ی کوچکش را پهن میکرد و با لحن کودکانه اش شروع به ترتیل قران مینمود...به او میگفتم برو با دوستانت بازی کن پاسخ میداد که:دوستم الله و قران است..و به راستی چه خوب دوستی است...روزی از دردی در شکمش هنگام خواب شکایت میکرد او را نزد پزشک بردم او هم مقداری مسکن تجویز کرد که دو روز درد برطرف شد ولی باز درد بازگشت و دکتر مسکن میداد.موضوع را جدی نگرفتم.
 الله خواست که شرکتی ک در ان کار میکردم شعبه ای در امریکا افتتاح کرد و مرا به عنوان مدیر عامل به امریکا فرستادند همه خوشحال بودیم و زندگی خوبی داشتیم تا اینکه درد شکم یاسمین دوباره بازگشت او را نزد پزشک بردم و ازمایشاتی گرفته شد و دکتر گفت که بزودی نتایج را به شما اعلام میکنیم و چیز خاصی نیست.روزی موعود فرا رسید دکتر به من گفت که یاسمین دچار سرطان خون پیشرفته شده است و فقط 6 ماه دیگر زنده است نتوانستم خودم را کنترل کنم و بشدت گریه میکردم همسرم صدای گریه مرا شنید و به اتاق امد وقتی از موضوع مطلع شد از حال رفت احمد و یاسمین به اتاق امدند احمد خواهرش را بغل کرد و گفت نه تو نمیمیری یاسمین گفت یعنی چه میمیرم دکتر به او گفت پیش خدا میروی یاسمین لبخند زد و گفت این که خیلی خوب است چرا گریه میکنین مگر شما نگفتید خدا مهربانتر از والدین است.روزها بسختی بر مامیگذشت ولی یاسمین خیلی خوشحال بود و شروع کرد به حفظ کردن قران وقتی دلیلش را پرسیدیم گفت الله قران را دوست دارد برای همین قران حفظ میکنم و نماز میخواند گاهی نمازش را در تختخواب میخواند میگفت پیامبر گفته نماز نور چشم است میخواهم نمازم نور چشمم باشد.روزی یاسمین سوره یس را که بزحمت حفظ کرده بود خواند سپس سوره ی اخلاص را تلاوت کرد و گفت الحمدالله که خداوند مرا مسلمان افرید و از نمازگزاران بودم و والدینی مهربان به من داد سپس به من گفت پدر بنشین از دیوار دری از نور بازشده و مردمی سفید پوش به سراغم امدند و جان از بدنش خارج شد در حالی که لبش پر از خنده بود.
 ایا ما انگونه که این کودک انجام داد انجام دادیم؟و قلبمان به پروردگارم متمسک شد و اعمالی که مارا به خداوند نزدیک میکند انجام دادیم؟
 ایا ما اینگونه هستیم؟ایا بعد از انکه فهمیدیم ترانه حرام است ان را ترک کردیم؟ایا حجاب اسلامی را اختیار کردیم؟ 
اللهم انت من احب فجعنی ممن تحب(پروردگارم من تو را دوست دارم مرا از کسانی قرار بده که دوست داری,
آمین یا رب العلمین‏
 

یکی از زیباترین داستان های واقعی را برایتان بازگو می کنم. لطفا تا آخر بخوانید. اگر خوشتان آمد نشر کنید و اجرش را در میزان حسناتتان قرار دهید.
داستان را پدر کودک خردسالی روایت می کند.او فردی لبنانی است که در سعودیه زندگی می کرد.



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ شنبه ششم دی ۱۳۹۳ توسط هوشیار احسان نیا


نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی ام آذر ۱۳۹۳ توسط هوشیار احسان نیا


نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی ام آذر ۱۳۹۳ توسط هوشیار احسان نیا


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و نهم آذر ۱۳۹۳ توسط هوشیار احسان نیا


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۳ توسط هوشیار احسان نیا

 

به دشمنانت هزاران بار فرصت بده تا با تو دوست شوند

اما به دوستانت یک فرصت هم نده که دشمنت شوند

زیرا دوستانت جای عمیق زخمهای دلت را دقیق می دانند . . .

 

هنگامی که در زندگی اوج میگیری

دوستانت می فهمند تو چه کسی بودی

اما هنگامی که در زندگی، به زمین می خوری

آنوقت تو میفهمی که دوستانت چه کسانی بودند . . .



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۳ توسط هوشیار احسان نیا
                                                فیلم فرارعمروعاص  (درس10هشتم

                                           برای دانلود،برروی تصویرموردنظرکلیک کنید.

                                                                   برگرفته ازوبلاگ مطالعات اجتماعی آقای علی فروتن


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۳ توسط هوشیار احسان نیا

1- سفارش ساخت یک شیشه روی میزی سکوریت می دهم. کمی ظرافت کاری نیاز دارد. بیعانه هم پرداخت می کنم و قرار می شود یک هفته بعد تحویل بگیرم. یک هفته می گذرد و شیشه فروش سفارش را تحویل نمی دهد و هر روز بهانه ای می آورد. یک هفته هشت روز می شود و بعد نه روز و بعد دو هفته می شود و آخر کار هم که من عصبانی می شوم شیشه فروش کلاً زیر قرار می زند و می گوید بیا بیعانه ات را پس بگیر. می پرسم تاوان اتلاف وقت من و بدقولی شما چه می شود؟ خسارت عقب افتادن کار من را هم می دهی؟ می گوید اینها به من مربوط نیست! فقط بیعانه ات را پس می دهم. به همین سادگی!



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۳ توسط هوشیار احسان نیا

در چمنزاری خرها و زنبورها در کنار هم زندگی می کردند.

 روزی از روزها خری برای خوردن علف به چمنزار می آید و مشغول خوردن می شود. از قضا گل کوچکی را که زنبوری در بین گل های کوچکش مشغول مکیدن شیره بود، می کند و زنبور بیچاره که خود را بین دندان های خر اسیر و مردنی می بیند، زبان خر را نیش می زند و تا خر دهان باز می کند او نیز از لای دندان هایش بیرون می پرد.

خر که زبانش باد کرده و سرخ شده و درد می کند، عرعر کنان و عربده کشان زنبور را دنبال می کند. زنبور به کندویشان پناه می برد. به صدای عربده خر، ملکه زنبورها از کندو بیرون می آید و حال و قضیه را می پرسد. خر می گوید:

« زنبور خاطی شما زبانم را نیش زده است. باید او را بکشم.»

ملکه زنبورها به سربازهایش دستور می دهد که زنبور خاطی را گرفته و پیش او بیاورند. سربازها زنبور خاطی را پیش ملکه زنبورها می برند و طفلکی زنبور شرح می دهد که برای نجات جانش از زیر دندان های خر مجبور به نیش زدن زبانش شده است و کارش از روی دشمنی و عمد نبوده است.

ملکه زنبورها وقتی حقیقت را می فهمد، از خر عذر خواهی می کند و می گوید:

 « شما بفرمایید من این زنبور را مجازات می کنم.»

 خر قبول نمی کند و عربده و عرعرش گوش فلک را کر می کند که نه خیر این زنبور زبانم را نیش زده است و باید او را بکشم. ملکه زنبورها ناچار حکم اعدام زنبور را صادر می کند.http://files.afghanpaper.com/newsfiles/201401/201401111259243930.jpg

زنبور با آه و زاری می گوید:

« قربان من برای دفاع از جان خودم زبان خر را نیش زدم. آیا حکم اعدام برایم عادلانه است؟» ملکه زنبورها با تاسف فراوان می گوید:

 « می دانم که مرگ حق تو نیست. اما گناه تو این است كه با خر جماعت طرف شدی که زبان نمی فهمد و سزای کسی که با خر طرف شود، همین است! »


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۳ توسط هوشیار احسان نیا

شباهت قارچ و گوش انسان

 salijoon.ws

قارچ را زمانی که از وسط قطعه قطعه کنید شباهت زیادی به گوش انسان دارد. قارچ یکی از معدود غذاهایی که حاوی ویتامین D می باشد، به طور طبیعی برای سالم نگه داشتن استخوان ها و بهبود توانایی شنیداری، به خصوص 3 استخوان نازک در گوش که وظیفه انتقال شنیدن صدا به مغز می باشد.

 


شباهت گردو و مغز انسان

 salijoon.ws

مغز گردو شبیه مغز انسان است. نیم کره راست و نیم کره چپ. قسمت بالای مغز و پایین مغز. حتی چین خوردگی های و پیچیدگی های آن هم شبیه نئو کورتکس می باشد. در حال حاضر می دانیم که گردو ۳۶ مرتبه نورونهای پیام رسان به مغز را گسترش می دهد.

 

 

 



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۳ توسط هوشیار احسان نیا
 

1- من دستم بنده،پنج دقیقه احترام خودتو نگه دار!

2- یه وقتایی حسش نیست غصه بخوری،غصه رسما تور و می‌خوره!

3- بیشترین شکست هایی که تو زندگیم خوردم، به خاطر دروغ هایی بود که باید می گفتم و نگفتم!

4- شانس یک بار در خونه آدم رو می زنه،بدشانسی دستش رو از رو زنگ بر نمی داره،بدبختی هم که کلا کلید داره !

5- وقتی توی یک رابطه دچار احساسات شدید شدی، بدون خودت نیستی،خر درونته!

6- آن قدر الکی خندیدم که وقتی ناراحتم کسی جدیم نمی گیره!

7- آقای مجری ما بی تربیت نیستیم،تربیت داریم منتها صلاح نمی دونیم ازش استفاده کنیم!

8- بعضی ها این قدر قشنگ دروغ میگن،آدم حیفش میاد باور نکنه!

9- به طور مشکوکی داره بهم خوش می گذره،فکر کنم دارم می میرم!

10- یه عده آدم هستن که می فهمن که نفهمن، اما نمی فهمن که می فهمیم نفهمن!

11- باور کنید بعضی وقت ها "باشه مرسی " یعنی خفه شو!

12- من نظرمو به کسی تحمیل نمی کنم،اما کسی که نظرش با من مخالف است، خر است،تمام شد رفت!


نوشته شده در تاريخ جمعه چهاردهم آذر ۱۳۹۳ توسط هوشیار احسان نیا